تبلیغات
گه زیزه Gaziza - داستان کوتاه 2

! همیشه با خدا باش

داستان کوتاه 2

تاریخ:شنبه 27 آذر 1389-01:04 ب.ظ

 

داستان زیبای " هر اتفاقی كه میافتد به نفع ماست "

 

پادشاه در حال پوست كندن سیبی بود كه ناگهان چاقو در رفت و دو تا از انگشتان شاه را برید و قطع كرد.
شاه ناراحت شد و دردمند ، وزیرش به او گفت
: هر اتفاقی كه میافتد به نفع ماست !

شاه عصبانی شد و گفت : انگشت من قطع شده تو میگوئی كه به نفع ما شده..
به زندانبان دستور داد تا وزیر را به زندان بیندازد وتا او دستور نداده او را در نیاورند.

چند روزی گذشت

یك روز پادشاه به شكار رفت و در جنگل گم شد
تنهای تنها بود
ناگهان قبیله ای به او حمله كردند و او را گرفتند و می خواستند او را بخورند
شاه را بستند و او را لخت كردند.
این قبیله یك سنتی داشتند كه باید فردی كه خورده میشود تمام بدنش سالم باشد
ولی پادشاه دو تا انگشت نداشت.
پس او را ول كردند تا برود

شاه به دربار بازگشت و دستور داد كه وزیر را از زندان در آورند.
وزیر آمد نزدشاه و گفت
با من چه كار دارید قربان؟
شاه به وزیر خندید و گفت:
این جمله ای كه گفتی هر اتفاقی میافتد به نفع ماست درست بود.
من نجات پیدا كردم ولی این به نفع من شد ولی تو در زندان شدی
این چه نفعی است. شاه این راگفت واو را مسخره كرد

وزیر گفت اتفاقاً به نفع من هم شد
شاه گفت چطور؟
وزیر گفت شما هر كجا كه میرفتید من را هم با خود میبردید.
ولی آنجا من نبودم و اگر می بودم آنها مرا میخوردند
پس به نفع من هم بوده است
وزیر این را گفت و رفت


نكته اخلاقی:هر اتفاقی كه میافتد به نفع ماست. اگر این جمله را قبول داشته باشید و آن را باور كنید میفهمید كه چه میگویم ،من به این جمله ایمان دارم

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
ژاکاو
پنجشنبه 24 مرداد 1392 09:01 ق.ظ
عالی بود دستت درد نکند.
ژاکاو
پنجشنبه 24 مرداد 1392 09:00 ق.ظ
عالی بود دستت درد نکند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر