تبلیغات
گه زیزه Gaziza - اعتقاداتمان را چند می فروشیم؟

! همیشه با خدا باش

اعتقاداتمان را چند می فروشیم؟

تاریخ:چهارشنبه 10 خرداد 1391-04:17 ب.ظ


 مبلغ اسلامی بود . در یکی از مراکز اسلامی لندن. عمرش را گذاشته بود روی این کار

تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد . میگفت : چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ... ـ
گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را
بیرون آورد و گفت:

 آقا از شما ممنونم

 پرسیدم بابت چی ؟


راننده گفت: می خواستم فردا بیایم
مرکز شما و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم . وقتی دیدم شما سوار ماشینم شدید خواستم امتحانتان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم ، فردا خدمت می رسیم
مبلغ تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد . من
مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
chenoor
چهارشنبه 27 فروردین 1393 12:08 ب.ظ
سلام مطالب جالبی رو توی وبتون گذاشتید ممنونم و به هدفتون هم احسنت میگم منم برای این شهید احترام زیادی قائلم امیدوارم موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر