تبلیغات
گه زیزه Gaziza - نگاهی گذرا به زندگانی حضرت علامه کاک احمد مفتی زاده

! همیشه با خدا باش

نگاهی گذرا به زندگانی حضرت علامه کاک احمد مفتی زاده

تاریخ:سه شنبه 14 آذر 1391-08:25 ق.ظ

     کاکه احمد مفتی زاده فرزند مرحوم ملا محمود و نوه ی مرحوم علّامه ملا عبدالله دشه یی از دانشمندان مشهور و برجسته ی کردستان بود فرزندان ذکور علّامه دشه یی که هر یک از دانشمندان بنام و خادمان دین و ملت بشمار می آمدند عبارت بودند از : ملا محمد ( مفتی استانبول ) ملا محمود پدر کاکه احمد  ( مفتی کردستان ) ، ملا رشید ( مفتی بیروت ) ، دکتر محمد صدیق ( استاد دانشگاه ) ، ملا عبدالرحمن و ملا خالد ( رحمه الله علیهم ) . 

 

کاکه احمد در سال 1314 در سنندج متولد شد دروس مقدماتی ادبیات عرب را از سن 7 سالگی نزد مرحوم پدرش و ماموستایان دیگری چون مرحوم احمد حواری  نسب و ملا محمد افشاری سالار شروع کرد . ماموستا افشاری می فرماید : احمد واقعاً نابغه بود او در سن 7 سالگی علم صرف را نزد من خواند و در زمان اندکی ( حدود دو سال ) علوم آلی را تا اواخر عبدالله یزدی در منطق تلمّذ نمود .
 

کاکه احمد در سن 12 سالگی تصمیم گرفت برای ادامه ی تحصیل به عراق برود ، لذا عازم مریوان شد اما پدرش وی را باز گرداند . سرانجام دو سال بعد یعنی در سن 14 سالگی به عراق رفت و مدت 2 سال در آنجا بسربرد و نزد استادانی از جمله مرحوم ماموستا عبدالکریم مدرس که از طلبه های مرحوم ملا عبدالله دشه یی بود به تحصیل علوم دینی پرداخت ملا عبدالله امینی سردشتی که از دوستان و همدرسان وی بود چنین نقل می کند رفتار و اخلاق کاکه احمد با سایر طلبه ها تفاوت اساسی داشت او بسیار متین و مؤدب و با وقار بود بر خلاف معمول حجره ها کار های شخصی خود مانند انداختن و جمع کردن رختخواب و شستن لباس و ظروف را خودش انجام می داد و مانند دیگران انجام چنان کارهایی را به طلبه های کم سن و زیر دست تحمیل نمی کرد . از نظر هوش و ذکاوت نیز کم نظیر بود یک روز جناب ماموستا عبدالکریم مدرس فرمود درست است که ملا احمد نزد من « جمع الجوامع » را می خواند اما او به قدری با ذکاوت است نیازی به شرح و توضیح من ندارد . 

طبق اظهارات کاکه احمد چون اساتیدش نمی توانستند نیاز ها و پاسخهای علمی وی را تاًمین نمایند مقدمات رفتن به مصر برای تحصیل علوم و معارف دینی در دانشگاه الازهر را نیز فراهم کرد . ولی در آن ایّام پدرش نامه ای به او می نویسد و مصرّانه از وی در خواست می کند که به ایران باز گردد بالاخره کاکه احمد به سنندج بازگشت و در مدرسه ی علوم دینی دارالاحسان به تدریس علوم و معارف دینی پرداخت . او هر هفته در مسجد جامع نیز برای مردم سخنرانی می کرد و به گفته ی خودش به علت اینکه تجربه ی لازم و کافی برای رهبری مردم نداشت نمی توانست راه روشنی به مردم نشان دهد که از آن پیروی نمایند لذا فعالیت هایش در تبلیغ دین و مبارزه به خرافات در قالب سخنرانی های مهیّجی خلاصه     می شد . و چون بر ستمگران می تاخت و از محرومین و ستمدیدگان دفاع می کرد ، ساواک فعالیت هایش را تحمل نکرد و او را تحت فشار قرار داد و از تبلیغ و دعوت علنی وی ممانعت بعمل آورد .
  

کاکه احمد در سن 24 سالگی به تهران رفت تا از سه کانال به فعالیت و مبارزه اش ادامه دهد . لذا تصمیم گرفت در رادیو با عموم مردم و از طریق دانشگاه با قشر تحصیل کرده تماس برقرار کند و به وسیله ی روزنامه به خدمت مشغول شود و بعد از تلاش زیاد و نیل به مقاصدش سرانجام توانست در بخش کردی رادیو تهران ، به فعالیت بپردازد و بجای پدرش ( جناب ملا محمود مفتی ) در دانشگاه تدریس فقه اهل سنّت را برعهده گیرد و همچنین با جمعی از ادبا امتیاز روزنامه کردی « کردستان » را به دست آوردند اما بعد از دوسال کار و تلاش ساواک مانع فعالیت کاکه احمد شد و او را از رادیو اخراج کرد و اجازه نداد در دانشگاه تدریس کند و روزنامه را نیز توقیف کرد . کاکه احمد برای امرار معاش در یکی از دفترخانه های اسناد رسمی تهران به کار مشغول شد در آن زمان با حزب دمکرات نیز رابطه داشت البته می دانیم که در آغاز اعضای اصلی حزب دمکرات افرادی دیندار و خوش نام بودند و اهداف و برنامه ی آنها کاملاً صبغه ی دینی داشت ولی بعدها توده ای های کمونیست در آن نفوذ کردند و مسیر و آرمان حزب را تغییر دادند .
     کاکه احمد همراه 120 نفر از اعضای حزب دستگیر و روانه ی زندان قزل قلعه می شود و در آنجا بود که در خواب به خدمت پیامبر – صلّی الله علیه و آله و سلّم – مشرّف می شود و از عنایت و رحمت و هدایت خاصّه ی الهی بهره مند می شود خودش می فرماید از برکت آن خواب مبارک ، روحیه و اخلاق و اندیشه ام به تمامی تغییر کرد و از آن به بعد فهمیدم که اساسی ترین کار برای ایجاد یک حرکت دینی جهت هدایت و نجات مردم پیمودن راه انبیا ( علیهم السلام ) یعنی در مرحله ی نخست تربیت افراد مؤمن و متعهد می باشد . بعد از هفت ماه وقتی از زندان مرخص شد در سال 1343 به کردستان بازگشت و حرکت دینی مکتب قرآن را بنیان نهاد و در مسجد سیّد مصطفی به تبلیغ دینی پرداخت باز ساواک مانع فعالیت او شد و چون اطلاع پیدا کرد رژیم تصمیم گرفته است عده ای از افراد فعال را زندانی و حتی اعدام نماید ناچار برنامه اش را متوقف می کند . از آن به بعد فشار ساواک علیه کاکه احمد بقدری زیاد می شود که مردم جرأت نمی کردند حتی در کوچه و بازار آشکارا به گرمی با وی احوال پرسی کنند در چنان جوّ خفقان و شرایط دشواری آن بزرگوار وظیفه اش را به کندی و بسیار سخت انجام می داد . با گذشت زمان و ایجاد تحولاتی در سیاست مملکت کاکه احمد نیز بتدریج توانست در منزلش جلساتی دایر کند . تا اینکه در سال 1356 در مریوان سپس در سنندج به تاًسیس مدرسه ی قرآن اقدام نمود . اما با شروع قیام مردم ایران برنامه ی اصلی خودش را که عبارت بود از تربیت مسلمانان صادق و متعهد و خدمتگزار موقتاً تعطیل کرد و با تمام صداقت و شهامت به یاری قیام ملت ایران شتافت و تظاهرات عظیمی برپا می کرد او با خط و امضای خودش اطلاعیه هایی علیه نظام پهلوی پخش می کرد و در مسجد امین نیز جلسات سخنرانی ترتیب می داد و گاهی به شهر های دیگر چون مریوان و سقز و بوکان و بانه و ... سفر می کرد و با سخنرانی های مهیج و آتشین از قیام ملت ایران پشتیبانی می نمود . 

 

کاکه احمد همیشه در اطلاعیه هایش به صراحت می نوشت که حکومت در اسلام تنها برپایه ی شورا استوار است و نظام فردی و سلطنتی مغایر با موازین دین اسلام می باشد و همه  ملت های کرد و ترک و فارس و ... باید خودشان اداره ی منطقه ی خود را بعهده داشته باشند و کرد و ترک و فارس و عرب و ... باید از حقوق مساوی برخوردار باشند او برنامه و اهداف خود را در سه شعار اساسی « رفع ستم ملی ، رفع ستم طبقاتی و رفع ستم   مذهبی » خلاصه کرده بود . 

 

وقتی امام خمینی به ایران برگشت کاکه احمد به سایر رهبران کرد در شهرهای کردستان پیشنهاد کرد به طور جمعی و متّحد به تهران بروند و درخواست های خود را مطرح نمایند اما ماموستا شیخ عزالدین و سران احزاب مارکسیست با وی همکاری نکردند و ناچار او با جمعی از ماموستایان به تهران سپس به قم رفتند و از آیت الله خمینی قول مساعد گرفتند که خودمختاری ملت ها خصوصاً ملت کرد تاًمین گردد و قانون اساسی توسط دانشمندان سنی و شیعه و در راستای رفع ستم ملی و مذهبی و طبقاتی تدوین شود و همچنین از آقای خمینی قول قطعی گرفتند که از تمام دانشمندان برجسته ی اسلامی برای ایجاد یک شورای بین المللی اسلامی   ( شورای اولی  الامر ) در ایران دعوت بعمل آید . 

 

اما کاکه احمد از همان اوایل متوجه شد که سران انقلاب ایران بجز افرادی چون مرحوم آیت الله طالقانی و آیت الله منتظری و مرحوم مهندس بازرگان و استاد رضا اصفهانی و استاد گلزاده ی غفوری و ... شیفته ی قدرت هستند . او به خوبی پی برده بود که سران حزب جمهوری اسلامی جز تمامیّت خواهی و استبداد مذهبی هدف دیگری ندارند و به عیان می دید که مسیر انقلاب اسلامی توسط آخوند های مستکبر و دنیاپرست حزب جمهوری به انحراف کشیده می شود و درصدد نابودی اهل سنّت می باشند و سیاست شیطانی « سنّی زدایی و شیعی گرایی » را سرلوحه ی اهداف شوم خود قرار داده اند .
  

هنوز پانزده روز از پیروزی قیام ملت ایران سپری نشده بود که آن بزرگوار از ثمر بخشی انقلاب ایران ماًیوس شد و به همین سبب با صدور اعلامیه هایی به روشنگری پرداخت و سرانجام معلوم شد سران حزب جمهوری رهبر انقلاب یعنی امام خمینی را با خود هم مسیر کره بودند ، درنتیجه تمام وعده های او نقش برآب شد و نتوانست به وعده ها یش عمل کند . وقتی خلف وعده ها آشکار شد در مهر ماه 1358 کاکه احمد به منزل آقای خمینی در قم رفت و به صراحت به وی گفت گمان می کردم با آخوند های مرتجع پیوندی نداری قرار ما ایجاد حکومت اسلامی بود نه تجدید نظام صفوی چگونه تا این حد کوتاه آمده ای آقای خمینی در پاسخ گفت مراجع تقلیدی چون آیت الله شریعتمداری و ... مانع هستند و نمی گذارند به وعده ها عمل کنیم . سرانجام کاکه احمد با قهر و گلایه منزل وی را ترک کرد و به منزل آیت الله شریعتمداری رفت او در پاسخ سوال کاکه احمد که : « آیا شما مانع هستید و سنگ اندازی می کنید ؟ » گفت : « خیر به هیچ وجه این ادعا صحّت ندارد » . سپس از قم به تهران رفت و در حسینیه ی ارشاد به مدت 2 ساعت به سخنرانی پرداخت و از مظلومیت و محرومیت ملت کرد و اهداف اسلامی و توحیدی قیام مردم ایران سخن گفت  و از خیانت ها و توطئه های سران حزب جمهوری علیه ملّت کرد و اهل سنّت پرده برداشت و از اصول متعارض قانون اساسی با قرآن و سنّت نیز بشدت انتقاد کرد و در خاتمه به صراحت اعلام نمود که از سیاست کناره گیری می کند و به    ادامه ی برنامه اصلی خودش « تربیت مسلمانان صالح و متعهّد » می پردازد . وقتی به کردستان برگشت اطلاعیه ای صادر کرد و در آن خلاصه ای از علل و عوامل اصلی درد و گرفتاری مسلمین و استراتژی و راه هدایت و نجات مردم و فعالیت های خودش را تا کناره گیری از سیاست ذکر کرد و در پایان به صراحت نوشت که کار سیاسی نمی کند و فعالیتش را در پرورش و آموزش اسلامی همان راه و مسیر و برنامه ای که موقتاً تعطیل کرده بود خلاصه می کند . اگرچه او برنامه ی اصلی مکتب قرآن را که در کار سیاسی دخالت نمی کند اعلام نموده بود . اما او به عنوان یک رهبر دینی وظیفه ی خود می دانست که در راستای انجام تکلیف امر به معروف و نهی از منکر و برملا و خنثی نمودن توطئه های رژیم علیه ملت کرد و نیز دفاع از حقوق اهل سنّت و ... قدم هایی بردارد و اطلاعیه های شدیدالحنی علیه عمّال رژیم که در کردستان جنایت ها می کردند صادر می کرد و چون اطلاع پیدا نمود    از طرف سران رژیم توطئه ای طراحی شده بود که گروه ها و احزاب مارکسیست را در سراسر ایران به کردستان سوق دهند و در آنجا به سرکوبی آنها بپردازند کاکه احمد ضمن صدور چند اطلاعیه نسبت به توطئه ی مذکور هشدار داد و در مسجد جامع سنندج در این مورد به روشنگری پرداخت و اعلام نمود به خاطر اینکه در جنگ برادر کشی هیچ سهمی نداشته باشیم از شهر بیرون می رویم و سرانجام سنندج را به قصد کرماشان ترک کرد ولی رژیم حاکم برای اجرای نقشه های شومش با کمال وقاحت و بی شرمی تشکیل سازمان پیشمرگ مسلمان را به نام کاکه احمد اعلام کرد لذا او در نوار کاست و اطلاعیه هایی اعلام کرد که آن سازمان هیچ ربطی به وی ندارد و رژیم بدروغ آن را به او نسبت می دهد تا مسلمانان بی خبر را برای جذب در آن سازمان نظامی فریب دهد وجنگ برادر کشی در کردستان به راه اندازد .
 

در شهریور 1360 کاکه احمد برای دفاع از حقوق اهل سنّت از علمای اهل سنّت ایران دعوت به عمل آورد و شورایی به نام شورای مرکزی سنّت    « شمس » تشکیل داد اما رژیم بلافاصله آن را به کنفرانس طائف نسبت داد مشهور است وقتی کاکه احمد از محمد منتظری فرزند آیت الله منتظری   می پرسد : « شما می دانید ما وابسته به آمریکا و غیر آمریکا نیستیم پس چرا به ما تهمت می زنید ؟ » او در پاسخ می گوید : « همچنانکه می دانید در فقه ما تهمت زدن به مخالف و دشمن برای شکست دادنش جایز است »      
 

در اولین سالگرد تأسیس شوری کاکه احمد پرده از ستم های رژیم علیه اهل سنّت برداشت و در پاسخ تمام تهمت ها و دروغ ها و توطئه های آنان فرمود برای اثبات این واقعیت که سران حزب جمهوری انقلاب ایران را به انحراف کشانیده و مانع اصلی و دشمن وحدت اسلامی هستند و قانون اساسی ایران نه تنها با موازین قرآن و سنّت بلکه حتی با فقه جعفری هم سازگار نیست حاضرم در هرجای ایران به طور علنی یا غیر علنی با دولت مردان مناظره کنم . او مجموع سخنانش را که در شش نوار کاست ضبط شده بود به همراه خلاصه ی آن سخنرانی ها در یک اطلاعیه ی چهار   صفحه ای برای آقای خمینی فرستاده شد اما او و سران رژیم به جای پاسخ به درخواست منطقی و معقول و شجاعانه و دلسوزانه ی کاکه احمد او را به همراه حدود دویست و پنجاه نفر از شاگردانش بازداشت و زندانی کردند . پیروانش سه سال و شش ماه در زندان به سر بردند و خود کاکه احمد به جرم تلاش برای ایجاد شورای اولی الامر جهت احیای دین و امت واحد اسلامی و دفاع از حقوق اهل سنّت و ملت کرد و تلاش برای رفع ستم ملی و مذهبی و اقتصادی 10 سال در زندان تحت سخت ترین شکنجه های جسمی و روحی  قرار داده شد. 

 

البته در واقع مستکبران و قدرت پرستان دنیا دوست خود را زندانی و تحقیر کردند و برای همیشه در تاریخ ثبت نمودند که جرأت رویارویی با یک رهبر اهل سنّت را نداشتند و به جای منطق و استدلال دینی به روش فراعنه متوسّل شدند و با زندان و شکنجه ی آن بزرگمرد نهایت ضعف و زبونی خود را به نمایش گذاشتند آنها می پنداشتند کاک احمد را زندانی کرده اند اما احمق بودند و ندانستند که خداوند متعال همواره پشتیبان و یاور بندگان مؤمن و مخلص و صالح خود است و لطف و رحمت خاصّه اش را شامل حال کاکه احمد گردانید و بحمد الله آن بنده ی مخلص خدا یوسف وار 10 سال سلوک معنوی و عرفانی و زندگی در پرتو عشق محمدی را با تحمل شکنجه های طاقت فرسای جسمی و روحی سپری نمود و به آرزوی بزرگ و نهایی خودش یعنی به کمال رسیدن در اخلاص و بندگی الله تعالی و برخورداری از قلبی مالا مال از عشقی گرم و سوزان نسبت به حضرت محمّد – صلی الله علیه و آله و سلّم – رسید و با عزت و سرفرازی بدون آنکه ذره ای تسلیم مستکبران شود در شهریور 1371 از زندان مرخص شد و برای مداوا در بیمارستان بستری گردید و سرانجام در بیست بهمن 1371 به رحمت ایزدی پیوست . سلام الله تعالی علیه یوم ولد و یوم مات و یوم یبعث حیّاً
 

بار الها درجاتش را دردار رحمتت والا تر گردان . آمین یا ربّ العالمین .
 

( از علّامه مفتی زاده مجموعه ی گرانبهایی در شرح و تفسیر قرآن و سنّت نبوی که در نوع خود بی نظیر می باشد بر جای مانده است و شاگردان و پیروان آن مرحوم تبلیغ و نشر آن آثار را بر عهده گرفته اند خدای منّان بر هدایت و اخلاصشان بیفزاید )




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر